تبلیغات
سر رسید آنلاین
 
سر رسید آنلاین
در این وبلاگ تمام نوشته ها شخصی است D:
یکشنبه 9 خرداد 1389 :: نویسنده : Mehdi

 دیروز تو تاکسی یه دونه از اون پیرمردهای قُرقُرووو نشسته بود همش حرف میزد که اکثرا" تضعیف روحیه بود مثلا" (چند دقیقه نبود که ما نشسته بودیم تو ماشین راننده صدا میزد که (1نفر دیگه حرکته ها !!! نبود 1نفر ...) این آقا میگفت : بیا اینم شد زندگی! آخه چقر باید منتظر بمونیم تا 1نفر دیگه بیاد ؟؟؟!!! در صورتی که همش شاید 5 دقیقه نشده بود ! خلاصه از این حرفا میزد...

خواستم بگم که چقـــــدر بده که آدمای موج  منفی دورو بر آدم باشند.خُب من خیلی تلاش میکنم که نتونند حتی کمترین اثر رو بر من بزارن امّا بعدا" میشینم با خودم فکر میکنم چرا بعض ها اینجوریند ؟؟؟

الان میخوام چند تا نمونه بگم از تجربه های خودم که یه سری آدمای اطرافم گفتند :

1.قصد سفر به شمال رو داریم دوستم میگه : بیا با هوا پیما بریم(از طبیعت،جاده،توی آدما بودن منع بشیم) که شاید یه ترافیک احتمالی که حداکثر میخواد باشه 1 الی 2 ساعت رو تحمل نکنیم !

2.بایه صدای پر از اندوه منشی آموزشگاه که کنارم ایستاده داد میزنه : وااااااای !!! یه دفعه با تعجب نگاش کردم میگم چــــــیه ؟؟؟ میگه : ناخـــــــونم !!! (یکی از ناخنای 10 انگشتش شکست که نهاتا" بعد از دو هفته درست میشه )

3.استاد ددر حال جزوه گفتنه  همه ساکت دارن گفته های استاد رو یادداشت برداری میکنند که به یکباره استاد میگه : اِاِاِ ببخشد بچه ها "با" رو خط بزنید بنویسیوید "در" یه دفعه تو کلاس هم همه ای میشه که نگو و نپرس !!! فقط به خاطر یه خط خوردگی کوچیک .

4.وارد مترو میشم ،قبل از رسیدن به گیت بلیط یه قطار رو میبینم پشت سریِ من داد میزنه : بدو دیگه آقا،با دوندگی میره که به مترو برسه اما متعسفانه نمیرسه به محض اینکه نزدیک قطار میشه در بسته میشه ،چند تا که به در میکوبه ،به سمت کابین راننده با خشم نگاه میکنه و کلی بد و بیراه میگه ،میشینه به رییس کل مترو بدکویی میکنه،از چرخه زندگی میناله،بعدشم میگه هر چی میکشم از دست زنمِ و.... 100 % به منم داره تو دلش فش میده چون یکی از مقصرهای ردیف اول به حساب میام چون جلوی گِیت 5 ثانیه از وقتشو گرفتم !!!

دارم فکر میکنم که بازم مثالی بیاد به ذهنم که با عرض شرمندگی فراموش کردم ... اما فکر میکنم با این مثالها متوجه منظورم شدید که کدوم دسته از آدما اون دسته مورد بحث من بودند ...

انقدر منفی با ف نباش!!!





نوع مطلب : دردل، 
برچسب ها :
شنبه 11 اردیبهشت 1389 :: نویسنده : Mehdi

یه دفعه این فکر به سرم زد که من با چند نفر قهرم !!!

یکیشون دوستم هستش که بچه محلمونم بودن قبلا" من با این آقا از دوم دبستان تا سوم راهنمایی همکاسی بودیم که از اون روز که حتی یادمم نیست برای چی قهر شدیم و الآن یه چیزی حدود 7 سال میگذره،چند وقت پیش بود که به سرم زد خدایی بعد از این همه منم منم ! که میکنم و ادعای با فهم وشعور بودن هم که دارم گفتم برم وبدون هیچ طفره رفتنی باهاش آشتی کنم ... اما هنوز فرصت نشده،نفر دوم یکی از دوستام هستش که همچین با هم گرم نبودیم ولی خداییش همیشه قبل از اسمم "آقا" هم به کار میبرد  اینو میگم که بدونید اولا" یکی دو سالی از من کوچیکتره دوما" اینکه رابطه ما مشکلی نداشت تا اینکه یه روز وقتی چند نفر با یکی از دوستامون که دوست مشترک من وهمون آقا بود شوخی کردن،من حرف زشتی رو به شوخی گفتم واین آقا دادو بیداد کرد و یه کوچولو حرفمون شدودیگه با هم حرف نزدیم.حالا جالبش اینکه من به خاطر یکی از دوستام حرفم شد که اون الآن با همینی که من حرف نمیزنم دوست فابریک وحتی یک بار هم اقدام به رفع این کینه نکرده که اولا" سوِ،تفاهم بود دوما" به خاطر اون بود  ...

نفر سوم داداش کوچیکه دوستم هستش که باید بگم من الآن نزدیک 10 سال هست که یکسره با این دوستم هستیم من با دادشش چند وقت پیش زیاد شــــوخی میکردیم تا این که اون سر بچگی حد رو رعایت نکرد منم از سر خامی نمیدونستم که چه طور باید مدارا کنم... خلاصه الآن نزدیک چند سال با این سه نفر حرف نمیزنم و ابن خیلی بد مگه نه ؟

امروز داشتم جلوی آینه ریشامو مرتب میکردم که این فکر زد به سرم "چـــــرا من با ایــــنا آشـــــــتی نکنم ؟؟؟"

منی که ادعا میکنم جهان رو تو صلح میخوام !

منی که ادعا میکنم که میخوام در آینده سفیر صلح باشم! ومیخوام مثل خیلی از آدمای بزرگ(خانم معتمد آریا،خانم مهتاب کرامتی،خانم آنجلینا جولی و آقای براد پیت) میخوام بدون اینکه مشهور باشم آدم خوبی باشم!

پس باید از الآن شروع کنم واین دانه رو که در من کاشته شده به خوبی رشد بدم که در آینده بتونم آدم پربار وپسودی برای جامعه بشری باشم ...

آری آغاز دوست داشتن است

گرچه پایان راه ناپیداست

 من به پایان دگر نیندیشم

که همین دوست داشتن زیباست

فروغ فرخزاد

مطالب مرتبط :

دوستی در ویکیپدیا

دوستی چیست؟

 





نوع مطلب : روز نوشت، خاطره، دردل، 
برچسب ها : دوستی، قهر وآشتی، صلح،
یکشنبه 29 فروردین 1389 :: نویسنده : Mehdi

این رو عنوان رو برای پنج شنبه گذشته انتخاب کردم،آخه 4شنبه اون دختررو تو دانشگاه دیدمش و بعد از اینکه از دانشگاه رفتم کلا" حس یه جورایی بود که گفتم یه قوطی بگیرم با دوستم بخوریمش،خلاصه هماهنگ نشدیم و اون موند برای 5شنبه،تو کیفم بود صبح به دانشگاه دیر رسیدم استد داشت یه امتحان میگرت منو راه نداد

رفتم یه دوری تو حیاط ردم وبرگشتم وقتی امتحان تموم شد رفتم سر کلاس،جل جا نبود رفتم عقب پیش سعید،کیفم روکه باز کردم جزوه رو بردارم از رو شیطنت قوطی رو به سعید نشون دادم،چند دقیه ای نگذشته بود که استاد استراحت داد،این سعد یه دفعه مثل شیطون تو گوشم گفت بریم بخوریمش ؟!!!  منم حوس کردم و گفتم بریم.رفتم سلف 2تا آب البالو گرفتمو رفتیم بیرون لا به لای ماشینها 2پیکش کردیم(جا تون خالی) خیلی حال دادش  با همون حال اوضاع رفتیم نصفه دیگه ی کلاس رو هم گذروندیم،کلاس بعدی هم که صنعتی بود رو همینطور.

با کله داغ رفتم سر کار تا رسیدم اونجا به همسایه مون گفتم زنگ بزن بگو یکی دیگه بیاره(آخه شب میخواستم با دوستم بخوریم) شب ساعت 7:30 با دوستم قرار داشتم ،راستی دوست دخترشم میخواست بیاد وبا هم اون یه قوطی رو بخوریم،کم بود اما اونم واقعا" حال داد ...

شبم که رفتم 21 بازی کردم وکلی پول بردم اما به صاحباشون برگردوندم مقداریشو ... اما همون شبم که حدود ساعت 1 شب بود هنوز کمی داغ بودم اینطوری بود که یه روز رو کاملا" قشنگ پشت سر گذاشتم  ...

گر می نخوری طعنه مزن مستانرا بنیاد مکن تو حیله و دستانرا
تو غره بدان مشو که می مینخوری صد لقمه خوری که می غلام‌ست آنرا

"خیام"

 





نوع مطلب : خاطره، 
برچسب ها :
یکشنبه 29 فروردین 1389 :: نویسنده : Mehdi

امروز نمیدونم چند روز اولین پست میگذره ولی خوب دلم تنگ شده بوده بود که یه چیری اینجا بنویسم.

میدونید از دانشگاه که داشتم برمیگشتم هوا کمی بارونی بود یه جوری شدم  نمیدونم چه جوریااااا !!! یه حس جالبی بود،داشتم به این آهنگ گروه Minus1 گوش میکردم وقدم میزدم وبه همه چی فکر کردم ...

رسیدم سر خیابون یه جام جم به خاطر ضمیمه کلیک خریدم وبازم چشم جلوی دکه به چندتا دروغ افتاد ...ای خدا!

اومدم رسیدم خونه وقتی دیدم کسی نیست گفتم خدایا شکرت به خاطر جایزه ای که یهم دادی

نشستم مجله رو ورق زدم دیدم نمیشه ،یه خورده این حرفا دارن اذیتم میکنند بیام اینجا خالیشون کنم  وبرم.

الآن دارم به آهنگ سیروان خسروی گوش میکنم که میگه "باور کن زندگی همین امـــــروزهــــــــــــ " پس لذت رو از زندگی باید برد مگه نی ؟؟؟ نظر شما چیه ؟





نوع مطلب : روز نوشت، 
برچسب ها :
شنبه 21 فروردین 1389 :: نویسنده : Mehdi

سلام،

این پست رو امروز برای شروع ارسال میکنم/

یه چند وقتی بود میخواستم حرف دلمو بگم از اینجا اما راستش حس و حالش نبود...

میدونی دیشب مهمون بودم صبح دیر پا شدم،از خواب که بلند شدم حدس زدم که امروز کمی خواص،چند روز بود این دوستمو ندیده بودم خواستم بهش زنگ بزنم بعد پشیمون شدم چن دقیقه بعد اون زنگ زد،تعجب کردم آخه بر خلاف پیشنهادهای همیشه که میگه بریم قلیون بکشیم امروز گفت بریم سینما،خوب منم خوشحال شدم

گفتم باشه 30 مین دیگه میبنمت/حالا بگذریم که من کمی دیر کردم وقتی رسیدم پیشش کلی تشر اومد  منم فقط خندیدم،رسیدیم سینما من فقط توی اون فیلما دلم ملخواست طهران تهران رو ببینم ولی اون موافق نبود،تسویه حساب رو که قبلا" دیده بودم وبه رنگ ارغوان رو با خودش رفته بودم،نتیجه گرفتیم کنسل کنیم.

من گفتم بریم یه کافی شاپ یه نوشیدنی گرم بزنیم حالشو ببریم،اون کمی فکر کردوگفت:نه اگه تو موافقی بریم ان سفره خونه که انجاست یه قلیون با یه چایی بزنیم/رفتیم اونجا جای با صفایی بود جاتون خالی/ولی متاسفانه بعد از چند دقیقه نشستن توی اونجا همین شد که من رفتم توی خودم،به فکر این دختر که نزدیک 6ماه پیش تو دانشگاه میدیدم رفتم،هی میخواستم به دوستم بگم روم نشد،ولی نتونستم جلو خودمو بگبرم گفتم بابا تصویر این دختر از جلو چشمام نمیره چیکار کنمو از این حرفا...

خلاصه پا شدیم وقتی زیدیم بیرون جاتون خالی عجب هوای دلی بود،بارون میزد نم نم،ما هم راه رفتیم تا مترو مفتح و از اونجا رفتیم خونه ...

تا رسیدم یه فیلم که دوستم داده بود رو دیدم،قشنگ بود،قبلا" نصفه آخرشو تو تی وی پرشیا دیده بودم...

الانم ساعت 1.40 هستش میرم بخوابم آخه فردا صبح میخوام برم سرکار و ....

 





نوع مطلب : روز نوشت، 
برچسب ها :


( کل صفحات : 5 )    ...   2   3   4   5   
درباره وبلاگ


درباره وبلاگ: یه وبلاگ هروقت دلش خواست نوشت!!!
امروز این ویلاگ رو ثبت کردم تا بتونم دست نوشته های شخصی خودم رو اینجا منتشر کنم.
11/01/1389 شروع...

مدیر وبلاگ : Mehdi
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :