<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<feed xmlns="http://www.w3.org/2005/Atom">
    <title>سر رسید آنلاین</title>
    <subtitle>درباره وبلاگ: یه وبلاگ هروقت دلش خواست نوشت!!!
امروز این ویلاگ رو ثبت کردم تا بتونم دست نوشته های شخصی خودم رو اینجا منتشر کنم.
11/01/1389 شروع...</subtitle>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://myhandwriting.mihanblog.com"/>
    <id>tag:http://myhandwriting.mihanblog.com</id>
    <updated>2012-05-21T01:18:37+01:00</updated>
    <generator>mihanblog.com</generator>
<link rel="self" type="application/atom+xml" href="http://myhandwriting.mihanblog.com/post/atom" />
    <entry>
        <title>از غصه آزادم</title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://myhandwriting.mihanblog.com/post/33"/>
        <published>2011-11-11T06:12:20+01:00</published>
        <updated>2011-11-11T06:12:20+01:00</updated>
        <id>tag:http://myhandwriting.mihanblog.com/post/33</id>
        <author>
            <name>Mehdi </name>
        </author>
        <summary>نه دلم گرفتهنه غمی دارمکوله بارم را بسته و&amp;nbsp;از غم آزادم،صبح و ظهر و شب در حال پروازم.</summary>
        <content type="html" xml:base="http://myhandwriting.mihanblog.com/post/33"><![CDATA[نه دلم گرفته<div>نه غمی دارم</div><div>کوله بارم را بسته و&nbsp;</div><div>از غم آزادم،</div><div>صبح و ظهر و شب در حال پروازم.</div>]]></content>
    </entry>
    <entry>
        <title>آدم نما!</title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://myhandwriting.mihanblog.com/post/32"/>
        <published>2011-09-08T07:00:48+01:00</published>
        <updated>2011-09-08T07:00:48+01:00</updated>
        <id>tag:http://myhandwriting.mihanblog.com/post/32</id>
        <author>
            <name>Mehdi </name>
        </author>
        <summary>دیروز دوستم داشت راجع به محل کارش و کاسبی اونجا صحبت می کرد،حرف رفت به سمت &quot;روی فاکتور&quot; کشیدن!روی فاکتور کشیدن اصطلاحی بود که همین الآن به زبونم اومد یعنی بیشتر از مبلغی که میخوان اخذ کنند روی فاکتور می زنند تا مامور خرید اون مبلغ مازاد رو برش داره!اما حرفا که تموم شد من خیلی شیک و ریلکس پُرسیدم : آیا به نظرتون این کار شما مشکل اخلاقی نداره ؟ بعد از چند ثانیه مکث گفت : &quot;نـــه&quot; ...!حالا خواستم ببینم از نظر شما آیا این کا مشکل داره ؟ یا نه ؟ نظرتون برام بنویسید .</summary>
        <content type="html" xml:base="http://myhandwriting.mihanblog.com/post/32"><![CDATA[<font class="Apple-style-span" size="2">دیروز دوستم داشت راجع به محل کارش و کاسبی اونجا صحبت می کرد،حرف رفت به سمت "روی فاکتور" کشیدن!</font><div><font class="Apple-style-span" size="2">روی فاکتور کشیدن اصطلاحی بود که همین الآن به زبونم اومد یعنی بیشتر از مبلغی که میخوان اخذ کنند روی فاکتور می زنند تا مامور خرید اون مبلغ مازاد رو برش داره!</font></div><div><font class="Apple-style-span" size="2">اما حرفا که تموم شد من خیلی شیک و ریلکس پُرسیدم : آیا به نظرتون این کار شما مشکل اخلاقی نداره ؟ بعد از چند ثانیه مکث گفت : "نـــه" ...!</font></div><div><font class="Apple-style-span" size="2"><br></font></div><div><font class="Apple-style-span" size="2">حالا خواستم ببینم از نظر شما آیا این کا مشکل داره ؟ یا نه ؟ نظرتون برام بنویسید .</font></div>]]></content>
    </entry>
    <entry>
        <title>سفر</title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://myhandwriting.mihanblog.com/post/31"/>
        <published>2011-08-11T16:11:30+01:00</published>
        <updated>2011-08-11T16:11:30+01:00</updated>
        <id>tag:http://myhandwriting.mihanblog.com/post/31</id>
        <author>
            <name>Mehdi </name>
        </author>
        <summary>امروز تازه از سفر برگشتم،خیلی خیلی خوش گذشت&amp;nbsp;واقعن جای هر بنی بشری خـــالی بود،رفته بودیم رامسر با یکی از دوستام! آره یه نفر،همچین عاشقانه میرفتیم میگشتیم،میخوردیم و میخوابیدیم.هیمن دیگه!&amp;nbsp;فقط بگم که خیلی خوب شد که قبل از رفتن به سفرم چیزی ننوشتم! چون مطمعنن پُر میشد از بار منفی،آخه انقدر که خسته بودم،ولی الآن دوباره برگشتم و پُر اینرژی،شاداب،سرخــــوش...کـــیفورِ کیفــــور&amp;nbsp;</summary>
        <content type="html" xml:base="http://myhandwriting.mihanblog.com/post/31"><![CDATA[<font class="Apple-style-span" size="2">امروز تازه از سفر برگشتم،خیلی خیلی خوش گذشت&nbsp;<img src="http://www.mihanblog.comhttp://static1.mihanblog.com//public/public/rte/images_new/smiles/4.gif"></font><div><font class="Apple-style-span" size="2">واقعن جای هر بنی بشری خـــالی بود،رفته بودیم رامسر با یکی از دوستام! آره یه نفر،همچین عاشقانه میرفتیم میگشتیم،میخوردیم و میخوابیدیم.</font></div><div><font class="Apple-style-span" size="2">هیمن دیگه!&nbsp;</font></div><div><font class="Apple-style-span" size="2">فقط بگم که خیلی خوب شد که قبل از رفتن به سفرم چیزی ننوشتم! چون مطمعنن پُر میشد از بار منفی،آخه انقدر که خسته بودم،ولی الآن دوباره برگشتم و پُر اینرژی،شاداب،سرخــــوش...کـــیفورِ کیفــــور&nbsp;<img src="http://www.mihanblog.comhttp://static1.mihanblog.com//public/public/rte/images_new/smiles/8.gif"></font></div>]]></content>
    </entry>
    <entry>
        <title>با &quot;ویندوز پک3&quot; پارســـی پـــاس میداریم</title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://myhandwriting.mihanblog.com/post/30"/>
        <published>2011-07-24T12:15:55+01:00</published>
        <updated>2011-07-24T12:15:55+01:00</updated>
        <id>tag:http://myhandwriting.mihanblog.com/post/30</id>
        <author>
            <name>Mehdi </name>
        </author>
        <summary>منم راحت شدم بالاخره 
ویندوز میندوزم داغون شده بود! نمی دونم چرا نمی تونستم باهاش فارسی تایپ کنم! چند دفعه حتی از تنظیمات ریمووو کردم و ادد کردم اما درست نشد! بلاخره یکی رو آوردم ویندوزمو عوض کردم،الآن با ویندوز پک3 خدمتتون هستیم کیفــــور.
اما یه نکاته جالب که الـــآن دلم خواست بهش اشاره کنم می دونید چیه ؟! اولین کلمه پاراگراف قبل رو یه نگاهی بندازید،بـــله منظورم همون «ویندوز،میندوز» هستش دیگه! دقت کردید ما چقدر از این کلمات داریم ؟! حالا من نمی دونم این دسته از صحبت کردنها هم آیا به زبان پا</summary>
        <content type="html" xml:base="http://myhandwriting.mihanblog.com/post/30"><![CDATA[<P>منم راحت شدم بالاخره <IMG src="http://www.mihanblog.comhttp://static1.mihanblog.com//public/public/rte/images_new/smiles/4.gif"></P>
<P>ویندوز میندوزم داغون شده بود! نمی دونم چرا نمی تونستم باهاش فارسی تایپ کنم! چند دفعه حتی از تنظیمات ریمووو کردم و ادد کردم اما درست نشد! بلاخره یکی رو آوردم ویندوزمو عوض کردم،الآن با ویندوز پک3 خدمتتون هستیم کیفــــور.</P>
<P>اما یه نکاته جالب که الـــآن دلم خواست بهش اشاره کنم می دونید چیه ؟! اولین کلمه پاراگراف قبل رو یه نگاهی بندازید،بـــله منظورم همون «ویندوز،میندوز» هستش دیگه! دقت کردید ما چقدر از این کلمات داریم ؟! حالا من نمی دونم این دسته از صحبت کردنها هم آیا به زبان پارسی صدمه میزنه یا نه! کلن هم منظورم اون نبوده <IMG src="http://www.mihanblog.comhttp://static1.mihanblog.com//public/public/rte/images_new/smiles/4.gif">&nbsp;بنده اصلن در این زمینه تخصصی ندارم که بخوام جسارت کنم،اما نکته ای مه من می خواستم بهش اشاره کنم «عـــهد ناگسستنی» این خانواده از کلماته،اگه دقت کنید متوجه میشید که چقــــدر از این کلمات داریم.</P>
<P>مثل : مغازه،پغازه</P>
<P>چایـــی،مایــــی</P>
<P>پُفک،مُفک</P>
<P>چیپس،میپس و ...</P>]]></content>
    </entry>
    <entry>
        <title>قلت کردمهای بی موقع!</title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://myhandwriting.mihanblog.com/post/29"/>
        <published>2011-07-08T00:49:13+01:00</published>
        <updated>2011-07-08T00:49:13+01:00</updated>
        <id>tag:http://myhandwriting.mihanblog.com/post/29</id>
        <author>
            <name>Mehdi </name>
        </author>
        <summary>من دیگه از این بدتر سراغ ندارم!3تا از امتحانامو افتادم! یحتمل مشروط میشم&amp;nbsp;&amp;nbsp;چیکار کنم دیگه،شده!خیر سرم میخواستم آدم شم،روند تحصیلیم &amp;nbsp;رو به بالا بود اومدم و تر آخری چیکار کردم با خودم.امتحان اول و دوم با هم تو یه روز بود از اونجایی که منم ریاضیم خیلی خیلی ضعیفتر از حسابداری مالی بود بیشتر زمانم رو گذاشتم برای ریاضی ولی متاسفانه خیلی سخت گرفته بود،خــیلی منم هر دو رو افتادم!دو تا آخری هم که شدید مریض شدم منم که دانشجو شب امتحانی! دیگه نور الا نور میشه دیگه!!!هیچی دو تا از اول دو تا از</summary>
        <content type="html" xml:base="http://myhandwriting.mihanblog.com/post/29"><![CDATA[<font class="Apple-style-span" size="2">من دیگه از این بدتر سراغ ندارم!</font><div><font class="Apple-style-span" size="2">3تا از امتحانامو افتادم! یحتمل مشروط میشم&nbsp;<img src="http://www.mihanblog.comhttp://static1.mihanblog.com//public/public/rte/images_new/smiles/2.gif">&nbsp;چیکار کنم دیگه،شده!</font></div><div><font class="Apple-style-span" size="2">خیر سرم میخواستم آدم شم،روند تحصیلیم &nbsp;رو به بالا بود اومدم و تر آخری چیکار کردم با خودم.</font></div><div><font class="Apple-style-span" size="2">امتحان اول و دوم با هم تو یه روز بود از اونجایی که منم ریاضیم خیلی خیلی ضعیفتر از حسابداری مالی بود بیشتر زمانم رو گذاشتم برای ریاضی ولی متاسفانه خیلی سخت گرفته بود،خــیلی منم هر دو رو افتادم!</font></div><div><font class="Apple-style-span" size="2">دو تا آخری هم که شدید مریض شدم منم که دانشجو شب امتحانی! دیگه نور الا نور میشه دیگه!!!</font></div><div><font class="Apple-style-span" size="2">هیچی دو تا از اول دو تا از آخر چی موند دیگه،کاربرد کامپیوتر که نگرانی نداره!</font></div><div><font class="Apple-style-span" size="2">خلاصه اینکه ترم آخری گند زدم به زندگیم،ولی شهریور کنکور کارشناسی رو میدم ولی اگه انتخابایی که زدم قبول شم باید یه ترم مرخصی رد کنم شهریه ثابت و بدم خدمتشون نوش جان کنند.</font></div><div><font class="Apple-style-span" size="2"><br></font></div><div><font class="Apple-style-span" size="2">اما باور کنید میخوام عادت بدم خودم و که دیگه آدم شب امتحانی نباشم،از هرضرری که بگذریم نمیشه ضربه روحی که بهم وارد میشه از گذشت.</font></div><div><font class="Apple-style-span" size="2">شما هم عبرت بگیرید!</font></div>]]></content>
    </entry>
    <entry>
        <title>تا بگردد آسمان،سامان احوال تو باد...</title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://myhandwriting.mihanblog.com/post/28"/>
        <published>2011-06-12T23:09:12+01:00</published>
        <updated>2011-06-12T23:09:12+01:00</updated>
        <id>tag:http://myhandwriting.mihanblog.com/post/28</id>
        <author>
            <name>Mehdi </name>
        </author>
        <summary>این یکی از شعارهای تبلیغاتی بانک سامان بود که تقریبا&quot; 2 سال پیش رو یه بیلبورد تو ستاری خوندم،از اون موقع یادم مونده و هرازگاهی تکرارش میکنم&amp;nbsp;&amp;nbsp;خـــیلی خوشـم میاد ازش.</summary>
        <content type="html" xml:base="http://myhandwriting.mihanblog.com/post/28"><![CDATA[<font class="Apple-style-span" size="2">این یکی از شعارهای تبلیغاتی بانک سامان بود که تقریبا" 2 سال پیش رو یه بیلبورد تو ستاری خوندم،از اون موقع یادم مونده و هرازگاهی تکرارش میکنم&nbsp;<img src="http://www.mihanblog.comhttp://static1.mihanblog.com//public/public/rte/images_new/smiles/1.gif">&nbsp;خـــیلی خوشـم میاد ازش.</font><div><font class="Apple-style-span" size="2"><br></font></div>]]></content>
    </entry>
    <entry>
        <title>بگو مبارکه!</title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://myhandwriting.mihanblog.com/post/27"/>
        <published>2011-05-18T07:44:26+01:00</published>
        <updated>2011-05-18T07:44:26+01:00</updated>
        <id>tag:http://myhandwriting.mihanblog.com/post/27</id>
        <author>
            <name>Mehdi </name>
        </author>
        <summary>امروز پس از کلی انتظار منم از خونه با اینترنت پر سرعت دارم از اینترنت استفاده میکنم.
اینم مثل خیلی از مسایل دیگه واقعا&quot; داشت به یه عقده تبدیل میشد که خدا رو شکر وصل شدم و الآنم این اولین پستی هستش که دارم از خونه با اینترنت پرسرعت میزنم،چـــــــــه حــالـــی میده ! </summary>
        <content type="html" xml:base="http://myhandwriting.mihanblog.com/post/27"><![CDATA[<P><FONT size=2>امروز پس از کلی انتظار منم از خونه با اینترنت پر سرعت دارم از اینترنت استفاده میکنم.</FONT></P>
<P><FONT size=2>اینم مثل خیلی از مسایل دیگه واقعا" داشت به یه عقده تبدیل میشد که خدا رو شکر وصل شدم و الآنم این اولین پستی هستش که دارم از خونه با اینترنت پرسرعت میزنم،چـــــــــه حــالـــی میده ! <IMG src="http://www.mihanblog.comhttp://static1.mihanblog.com//public/public/rte/images_new/smiles/4.gif"></FONT></P>]]></content>
    </entry>
    <entry>
        <title>هوای دو نفره...</title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://myhandwriting.mihanblog.com/post/26"/>
        <published>2011-05-01T10:49:45+01:00</published>
        <updated>2011-05-01T10:49:45+01:00</updated>
        <id>tag:http://myhandwriting.mihanblog.com/post/26</id>
        <author>
            <name>Mehdi </name>
        </author>
        <summary>عصری همچین بادوخاک به هم خوردن و یه طوفانی شد که نگو!یه دفعه همچین ورق برگشت که آدم اصلن فکرشم نمیکرد،یهو هوا دو نفره ی خاص شد&amp;nbsp;من که نه نفری دارم الآن که باهاش باشم،نه داشتم میتونستم سر کارم رو ول کنم و برم،اما همین که بعد از اون خاک بارون زد منم با یه حس عجیبی با خودم و اون عشق ناشناخته درونم حال کردم&amp;nbsp;</summary>
        <content type="html" xml:base="http://myhandwriting.mihanblog.com/post/26"><![CDATA[عصری همچین بادوخاک به هم خوردن و یه طوفانی شد که نگو!<div>یه دفعه همچین ورق برگشت که آدم اصلن فکرشم نمیکرد،یهو هوا دو نفره ی خاص شد&nbsp;<img src="http://www.mihanblog.comhttp://static1.mihanblog.com//public/public/rte/images_new/smiles/8.gif"></div><div>من که نه نفری دارم الآن که باهاش باشم،نه داشتم میتونستم سر کارم رو ول کنم و برم،اما همین که بعد از اون خاک بارون زد منم با یه حس عجیبی با خودم و اون عشق ناشناخته درونم حال کردم&nbsp;<img src="http://www.mihanblog.comhttp://static1.mihanblog.com//public/public/rte/images_new/smiles/4.gif"></div>]]></content>
    </entry>
    <entry>
        <title>دیگه حالم از کثافت دنیا به هم میخوره!</title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://myhandwriting.mihanblog.com/post/25"/>
        <published>2011-04-21T22:40:20+01:00</published>
        <updated>2011-04-21T22:40:20+01:00</updated>
        <id>tag:http://myhandwriting.mihanblog.com/post/25</id>
        <author>
            <name>Mehdi </name>
        </author>
        <summary>واقعا&quot; برام غیر قابل تحمل میشه زندگیم وقتی همچین حسی بهم دست میده.اکثر اوقات هم وقتی بیشتر این احساس رو دارم که زیاد توی اجتماع وارد میشم،امروز با فلان اکیپ میریم بیرون و فردا با چند نفر دیگه،همینطوری که این روابط بیشتر میشه و لولش ما به هم دیگر هم همینطور و این میشه کم کم کثافت بالا میزنه و حالم به هم میخوره از هر چی موجود به نام &quot;آدمیزاد&quot;،&quot;انسان&quot; نما !همینطور که از دور به این قضایا نگاه میکنم به قدر کافی لذت میبرم!!! دلم میخواد روزی که خودم دارم وارد این منجلاب میشم روز آخر عمرم توی این دنیای </summary>
        <content type="html" xml:base="http://myhandwriting.mihanblog.com/post/25"><![CDATA[واقعا" برام غیر قابل تحمل میشه زندگیم وقتی همچین حسی بهم دست میده.<div>اکثر اوقات هم وقتی بیشتر این احساس رو دارم که زیاد توی اجتماع وارد میشم،امروز با فلان اکیپ میریم بیرون و فردا با چند نفر دیگه،همینطوری که این روابط بیشتر میشه و لولش ما به هم دیگر هم همینطور و این میشه کم کم کثافت بالا میزنه و حالم به هم میخوره از هر چی موجود به نام "آدمیزاد"،"انسان" نما !</div><div>همینطور که از دور به این قضایا نگاه میکنم به قدر کافی لذت میبرم!!! دلم میخواد روزی که خودم دارم وارد این منجلاب میشم روز آخر عمرم توی این دنیای کثیف باشه.</div><div><br></div>]]></content>
    </entry>
    <entry>
        <title>اعتیاد به قند،تا چایی خور شدنم!</title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://myhandwriting.mihanblog.com/post/24"/>
        <published>2011-04-05T07:15:14+01:00</published>
        <updated>2011-04-05T07:15:14+01:00</updated>
        <id>tag:http://myhandwriting.mihanblog.com/post/24</id>
        <author>
            <name>Mehdi </name>
        </author>
        <summary>در گذشته از روی علاقه شدیدم به قند&amp;nbsp;&amp;nbsp;باعث شد به طرف وسیله ای برای پنهان اعتیادم باشم،اما بهترینش &quot;چایی&quot; بود که وقتی دستم رفت طرف قندان دست مادم نخوره رو دستم.اما با گذشت زمان درک بیشتر از مضرات مصرف بالای قند،سعی کردم مصرف قندم رو کم کنم اما این دفعه خود چایی شد مورد اعتیاد تا حدی که اگر بعد از مصرف ناهار چایی نخورم احساس میکنم یه چیزی راه گلوم رو بسته&amp;nbsp;البته یه مدتی هستش که درونم یه حس جدیدی دارم نسبت به &quot;چایی سبز&quot;</summary>
        <content type="html" xml:base="http://myhandwriting.mihanblog.com/post/24"><![CDATA[در گذشته از روی علاقه شدیدم به قند&nbsp;<img src="http://www.mihanblog.comhttp://static1.mihanblog.com//public/public/rte/images_new/smiles/4.gif">&nbsp;باعث شد به طرف وسیله ای برای پنهان اعتیادم باشم،اما بهترینش "چایی" بود که وقتی دستم رفت طرف قندان دست مادم نخوره رو دستم.<div>اما با گذشت زمان درک بیشتر از مضرات مصرف بالای قند،سعی کردم مصرف قندم رو کم کنم اما این دفعه خود چایی شد مورد اعتیاد تا حدی که اگر بعد از مصرف ناهار چایی نخورم احساس میکنم یه چیزی راه گلوم رو بسته&nbsp;<img src="http://www.mihanblog.comhttp://static1.mihanblog.com//public/public/rte/images_new/smiles/57.gif"></div><div>البته یه مدتی هستش که درونم یه حس جدیدی دارم نسبت به "<font class="Apple-style-span" color="#33CC00">چایی سبز</font>"</div>]]></content>
    </entry>
    <entry>
        <title>نوروز 90</title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://myhandwriting.mihanblog.com/post/23"/>
        <published>2011-04-01T00:48:28+01:00</published>
        <updated>2011-04-01T00:48:28+01:00</updated>
        <id>tag:http://myhandwriting.mihanblog.com/post/23</id>
        <author>
            <name>Mehdi </name>
        </author>
        <summary>اول از همه سال 1390 رو به همه نوروزیان خجسته باد میگم&amp;nbsp;بعد اینکه این چند وقت زندگی خیلی قاطی پاطی شده بود و اصلا&quot; نتونستم بنویسم یکی از دلایل اصلیش نبود اینترنت توی خونه دم دستم بود،اما خیلی سریعی خواستم اینم بگم و برم که :امسال رو با عشق آغاز کردم بعد از مدتها احساس میکنم داره عشق بازی که تو فکرش بودم به سراغم میاد.البته هنوز کمی دو دلم که آره/نه اما به هر حال&amp;nbsp;</summary>
        <content type="html" xml:base="http://myhandwriting.mihanblog.com/post/23"><![CDATA[اول از همه سال 1390 رو به همه نوروزیان خجسته باد میگم&nbsp;<img src="http://www.mihanblog.comhttp://static1.mihanblog.com//public/public/rte/images_new/smiles/4.gif"><div>بعد اینکه این چند وقت زندگی خیلی قاطی پاطی شده بود و اصلا" نتونستم بنویسم یکی از دلایل اصلیش نبود اینترنت توی خونه دم دستم بود،اما خیلی سریعی خواستم اینم بگم و برم که :</div><div>امسال رو با عشق آغاز کردم بعد از مدتها احساس میکنم داره عشق بازی که تو فکرش بودم به سراغم میاد.</div><div>البته هنوز کمی دو دلم که آره/نه اما به هر حال&nbsp;<img src="http://www.mihanblog.comhttp://static1.mihanblog.com//public/public/rte/images_new/smiles/8.gif"></div><div><br></div>]]></content>
    </entry>
    <entry>
        <title>2بار فرصت در سال/سال نوی میلادی مبارک :)</title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://myhandwriting.mihanblog.com/post/22"/>
        <published>2010-12-31T04:17:08+01:00</published>
        <updated>2010-12-31T04:17:08+01:00</updated>
        <id>tag:http://myhandwriting.mihanblog.com/post/22</id>
        <author>
            <name>Mehdi </name>
        </author>
        <summary>سلام،سال نوی میلادی رو به تمام عزیزانی که مرتبط با این موضوع هستند(اعم از مسیحی،یا عزیزانی که کلا&quot; سراسر دنیا این روز رو جشن میگیرند).
من در کل عادت به ایجو سلام و علیک کردنا ندارم و از این قرطی بازیها خوشم نمیاد! اما دیگه خیلی بی شعوری بعد از یه مدت طولانی میخوای یه متن رو بنویسی تو وبلاگت اونوقت همینطوری به سر حرف خودت.نه،خدا وکیلی شما بگید اینطور نیست ؟ 
برگردیم سر موضوع،آره مبارک باشه ووو این حرفا،سال نوی خوب وخوش رنگی&amp;nbsp;هستش اما من نه مسیحی هستم نه تو کشوری زندگی میکنم که تقویمش بر اسا</summary>
        <content type="html" xml:base="http://myhandwriting.mihanblog.com/post/22"><![CDATA[<P style="TEXT-ALIGN: right; MARGIN: 0in 0in 10pt" class=MsoNormal align=right><SPAN style="FONT-FAMILY: 'Arial','sans-serif'; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Arial; mso-bidi-theme-font: minor-bidi; mso-bidi-language: FA" dir=rtl lang=FA><FONT face=tahoma,arial,helvetica,sans-serif><FONT size=2>سلام،سال نوی میلادی رو به تمام عزیزانی که مرتبط با این موضوع هستند(اعم از مسیحی،یا عزیزانی که کلا" سراسر دنیا این روز رو جشن میگیرند).<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" /><o:p></o:p></FONT></FONT></SPAN></P>
<P style="TEXT-ALIGN: right; MARGIN: 0in 0in 10pt" class=MsoNormal align=right><SPAN style="FONT-FAMILY: 'Arial','sans-serif'; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Arial; mso-bidi-theme-font: minor-bidi; mso-bidi-language: FA" dir=rtl lang=FA><FONT face=tahoma,arial,helvetica,sans-serif><FONT size=2>من در کل عادت به ایجو سلام و علیک کردنا ندارم و از این قرطی بازیها خوشم نمیاد! اما دیگه خیلی بی شعوری بعد از یه مدت طولانی میخوای یه متن رو بنویسی تو وبلاگت اونوقت همینطوری به سر حرف خودت.نه،خدا وکیلی شما بگید اینطور نیست ؟ <IMG src="http://www.mihanblog.comhttp://static1.mihanblog.com//public/public/rte/images_new/smiles/7.gif"><o:p></o:p></FONT></FONT></SPAN></P>
<P style="TEXT-ALIGN: right; MARGIN: 0in 0in 10pt" class=MsoNormal align=right><SPAN style="FONT-FAMILY: 'Arial','sans-serif'; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Arial; mso-bidi-theme-font: minor-bidi; mso-bidi-language: FA" dir=rtl lang=FA><FONT face=tahoma,arial,helvetica,sans-serif><FONT size=2>برگردیم سر موضوع،آره مبارک باشه ووو این حرفا،سال نوی خوب وخوش رنگی&nbsp;هستش اما من نه مسیحی هستم نه تو کشوری زندگی میکنم که تقویمش بر اساس سال میلادی باشه . اما یه نکته جالب برای اونایی که دوبار در سال عید دارند! متجوه نشدید ؟ خُب قیافه نگیر دارم میگیم بابا!!! <IMG src="http://www.mihanblog.comhttp://static1.mihanblog.com//public/public/rte/images_new/smiles/4.gif"><o:p></o:p></FONT></FONT></SPAN></P>
<P style="TEXT-ALIGN: right; MARGIN: 0in 0in 10pt" class=MsoNormal align=right><SPAN style="FONT-FAMILY: 'Arial','sans-serif'; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Arial; mso-bidi-theme-font: minor-bidi; mso-bidi-language: FA" dir=rtl lang=FA><FONT face=tahoma,arial,helvetica,sans-serif><FONT size=2>مثلا" ایرانیهای مسیحی خوش به حالشون میشه چون یکبار رو که به منابست سالروز میلاد مسیح جشن میگیرن(البته خیابونای شهر براشون رنگی نیستا متاسفانه! تمام همت باید از خودشون باشه) یکبارم که وارد سال جدید نوروزی که میشیم براشون سال جدیده...<o:p></o:p></FONT></FONT></SPAN></P>
<P style="TEXT-ALIGN: right; MARGIN: 0in 0in 10pt" class=MsoNormal align=right><SPAN style="FONT-FAMILY: 'Arial','sans-serif'; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Arial; mso-bidi-theme-font: minor-bidi; mso-bidi-language: FA" dir=rtl lang=FA><FONT face=tahoma,arial,helvetica,sans-serif><FONT size=2>حالا حُسن دومی که خیلی به نظرم جالب بود اینِ که دوبار در سال فرصت از نو شروع کردن دارند،دقت کردید معمولا" ما ها وقتی سال نو داره میشه تصمیمات زیادی میگیریم(که من شخصا" 50% رو هم نمیتونم عملی کنم) که مثلا": امسال اینقدر پول پس انداز میکنم،امسال مخ اون دختره رو میزنم!!! امسال بیشتر به درسام میرسم و... که یکی از همین تصمیما همین وبلاگی هست که شما دارید میبینید،منم این وبلاگ رو بعد از ورود به سال جدید(89) شروع کردم و تصمیم گرفتم هر وقت تونستم مطالبی رو که از ذهنم گذر کرد رو اینجا بیارم.اما هموطنای مسیحیمون 2بار در سال میتونن از نو شروع کنن! آیا نظر شما هم همینه ؟<o:p></o:p></FONT></FONT></SPAN></P>
<P style="TEXT-ALIGN: right; MARGIN: 0in 0in 10pt" class=MsoNormal align=right><SPAN style="FONT-FAMILY: 'Arial','sans-serif'; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Arial; mso-bidi-theme-font: minor-bidi; mso-bidi-language: FA" dir=rtl lang=FA><FONT face=tahoma,arial,helvetica,sans-serif><FONT size=2>اینجا بهتره یه کوچولو اشاره هم بکنم که نه همچینم نیست،درسته که آدم برای انجام یکسری کارها سکویی رو نیاز داره،اما اون سکو نیازی نیست که سال جدید،شنبه هفته بعد،اول همین ماه یا ... باشه تمام روزا برای من و تو هستش و از یک لحضه هم نباید گذشت کرد.<o:p></o:p></FONT></FONT></SPAN></P>
<P style="TEXT-ALIGN: right; MARGIN: 0in 0in 10pt" class=MsoNormal align=right><SPAN style="FONT-FAMILY: 'Arial','sans-serif'; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Arial; mso-bidi-theme-font: minor-bidi; mso-bidi-language: FA" dir=rtl lang=FA><o:p><FONT size=2 face=tahoma,arial,helvetica,sans-serif>&nbsp;</FONT></o:p></SPAN></P>
<P style="TEXT-ALIGN: right; MARGIN: 0in 0in 10pt" class=MsoNormal align=right><SPAN style="FONT-FAMILY: 'Arial','sans-serif'; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Arial; mso-bidi-theme-font: minor-bidi; mso-bidi-language: FA" dir=rtl lang=FA><o:p><FONT size=2 face=tahoma,arial,helvetica,sans-serif>&nbsp;</FONT></o:p></SPAN></P>]]></content>
    </entry>
    <entry>
        <title>شاید جمعه بعد بهتر از این باشد!</title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://myhandwriting.mihanblog.com/post/21"/>
        <published>2010-12-17T14:02:08+01:00</published>
        <updated>2010-12-17T14:02:08+01:00</updated>
        <id>tag:http://myhandwriting.mihanblog.com/post/21</id>
        <author>
            <name>Mehdi </name>
        </author>
        <summary>آخیش! چه حالی میده وقتی میبینی بعد از مدتی تونستی یکی از جمعه هاتو مثل آدمیزاد پشت سر بزاری 
آلان ساعت 8:40 من یه فایل وُرد باز کردم تا اینا رو بنویسم و ارسال کنم تو وبلاگ،به خاطر دیال آپ کوفتی باید این شگرد رو پیاده کنم تا هم 1.پول کمتری هزینه بشه هم 2.تلفن تو این مدت اشغال نشه! 
خّب از اینا بگذریم بریم سر وصف امروز :
صبح ساعت 9 و خورده ای بیدار شدم و رفتم آشپزخونه،سماور رو زیاد کردم تا آب جوش بیاد،پنیر و گردو با مربای آلبالو و کره رو هم برداشتم با کمی نون،همه رو نخوردم هااا! طقریبا&quot; یه نون </summary>
        <content type="html" xml:base="http://myhandwriting.mihanblog.com/post/21"><![CDATA[<P style="TEXT-ALIGN: right; MARGIN: 0in 0in 10pt; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir=rtl class=MsoNormal><SPAN style="FONT-FAMILY: 'Arial','sans-serif'; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Arial; mso-bidi-theme-font: minor-bidi; mso-bidi-language: FA" lang=FA><FONT face=tahoma,arial,helvetica,sans-serif><FONT size=2>آخیش! چه حالی میده وقتی میبینی بعد از مدتی تونستی یکی از جمعه هاتو مثل آدمیزاد پشت سر بزاری <IMG src="http://www.mihanblog.comhttp://static1.mihanblog.com//public/public/rte/images_new/smiles/65.gif"><?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" /><o:p></o:p></FONT></FONT></SPAN></P>
<P style="TEXT-ALIGN: right; MARGIN: 0in 0in 10pt; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir=rtl class=MsoNormal><SPAN style="FONT-FAMILY: 'Arial','sans-serif'; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Arial; mso-bidi-theme-font: minor-bidi; mso-bidi-language: FA" lang=FA><FONT face=tahoma,arial,helvetica,sans-serif><FONT size=2>آلان ساعت 8:40 من یه فایل وُرد باز کردم تا اینا رو بنویسم و ارسال کنم تو وبلاگ،به خاطر دیال آپ کوفتی باید این شگرد رو پیاده کنم تا هم 1.پول کمتری هزینه بشه هم 2.تلفن تو این مدت اشغال نشه! <IMG src="http://www.mihanblog.comhttp://static1.mihanblog.com//public/public/rte/images_new/smiles/57.gif"><o:p></o:p></FONT></FONT></SPAN></P>
<P style="TEXT-ALIGN: right; MARGIN: 0in 0in 10pt; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir=rtl class=MsoNormal><SPAN style="FONT-FAMILY: 'Arial','sans-serif'; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Arial; mso-bidi-theme-font: minor-bidi; mso-bidi-language: FA" lang=FA><FONT face=tahoma,arial,helvetica,sans-serif><FONT size=2>خّب از اینا بگذریم بریم سر وصف امروز :<o:p></o:p></FONT></FONT></SPAN></P>
<P style="TEXT-ALIGN: right; MARGIN: 0in 0in 10pt; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir=rtl class=MsoNormal><SPAN style="FONT-FAMILY: 'Arial','sans-serif'; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Arial; mso-bidi-theme-font: minor-bidi; mso-bidi-language: FA" lang=FA><FONT face=tahoma,arial,helvetica,sans-serif><FONT size=2>صبح ساعت 9 و خورده ای بیدار شدم و رفتم آشپزخونه،سماور رو زیاد کردم تا آب جوش بیاد،پنیر و گردو با مربای آلبالو و کره رو هم برداشتم با کمی نون،همه رو نخوردم هااا! طقریبا" یه نون لواش رو با محتویات به مقدار کافی خوردم. <IMG src="http://www.mihanblog.comhttp://static1.mihanblog.com//public/public/rte/images_new/smiles/4.gif"><o:p></o:p></FONT></FONT></SPAN></P>
<P style="TEXT-ALIGN: right; MARGIN: 0in 0in 10pt; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir=rtl class=MsoNormal><SPAN style="FONT-FAMILY: 'Arial','sans-serif'; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Arial; mso-bidi-theme-font: minor-bidi; mso-bidi-language: FA" lang=FA><FONT face=tahoma,arial,helvetica,sans-serif><FONT size=2>سریعا" به محض تموم کردن صبحونه رفتم تو رختخواب دراز کشیدم و مشغول به خوندن کتابم شدم،یکسره داشتم کتاب میخوندم تا یک فصل ونیم رو که تموم کردم خواستم به مغزم استراحت بدم چند دقیقه تتیر خبرها رو نگاه کردم با موبایلم و دو تا داستان کوتاه از ترجمه های صادق هدایت (دیوار،شغال وعرب) رو خوندم،اینکه تموم شد زنگ زدم به یکی از دوستام که :</FONT></FONT></SPAN></P>
<P style="TEXT-ALIGN: right; MARGIN: 0in 0in 10pt; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir=rtl class=MsoNormal><SPAN style="FONT-FAMILY: 'Arial','sans-serif'; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Arial; mso-bidi-theme-font: minor-bidi; mso-bidi-language: FA" lang=FA><FONT face=tahoma,arial,helvetica,sans-serif><FONT size=2>&nbsp;آقا این هوا از آلودگی در اومد دیگه میای بریم از شنبه شب ورزش رو شروع کنیم ؟&nbsp;که در جوب گفت : منم میخواستم تو رو بگیرم بگم میای بریم عکاسی ؟</FONT></FONT></SPAN></P>
<P style="TEXT-ALIGN: right; MARGIN: 0in 0in 10pt; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir=rtl class=MsoNormal><SPAN style="FONT-FAMILY: 'Arial','sans-serif'; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Arial; mso-bidi-theme-font: minor-bidi; mso-bidi-language: FA" lang=FA><FONT face=tahoma,arial,helvetica,sans-serif><FONT size=2>&nbsp;خلاصه خیلی سریع قرار&nbsp;گذاشتیم هم دیگه رو هم دیدیم و رفتم یکی از عکسای 3*4 خودم رو دادم یه 12تایی ظاهر کردم چون فردا باید برم دنبال کاری و ازم چند قطعه عکس خواستن.<o:p></o:p></FONT></FONT></SPAN></P>
<P style="TEXT-ALIGN: right; MARGIN: 0in 0in 10pt; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir=rtl class=MsoNormal><SPAN style="FONT-FAMILY: 'Arial','sans-serif'; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Arial; mso-bidi-theme-font: minor-bidi; mso-bidi-language: FA" lang=FA><FONT face=tahoma,arial,helvetica,sans-serif><FONT size=2>با دوستم اومدیم خونه و چندتا از اون دی وی دی ها که خیلی دوست داشتم رو دادم ببینه و کتابی که جدیدا" میخونم رو بهش معرفی کردم یه هات چاکلت با هم زدیم! دوباره بعد از بدرقه ی اون نشستم سر کتابهام و سیر خوندمشون(راستی این بین خونه رو هم یه جارو برقی سطحی کشیدم) چند باری هم جسته و گریخته سری به یکی دو تا وبلاگ زدم و خوندمشون و تلویزیون(منو تو) رو هم نگاهی کردم لا مذهب عجب برنامه های سرگرم کننده و علمی نشون میده هاااا! نه؟<o:p></o:p></FONT></FONT></SPAN></P>
<P style="TEXT-ALIGN: right; MARGIN: 0in 0in 10pt; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir=rtl class=MsoNormal><SPAN style="FONT-FAMILY: 'Arial','sans-serif'; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Arial; mso-bidi-theme-font: minor-bidi; mso-bidi-language: FA" lang=FA><FONT face=tahoma,arial,helvetica,sans-serif><FONT size=2>الآنم به عنوان تخلیه شدن اینا رو نوشتم،آخه هیج همدمی در کار نیست! منتظرم 9:30 یه برنامه جالب دیگه از تی وی ببینم ولی بازم تا اون موقع میرم یه نگاهی به مجله موفقیتم میندازم.<o:p></o:p></FONT></FONT></SPAN></P>
<P style="TEXT-ALIGN: right; MARGIN: 0in 0in 10pt; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir=rtl class=MsoNormal><SPAN style="FONT-FAMILY: 'Arial','sans-serif'; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Arial; mso-bidi-theme-font: minor-bidi; mso-bidi-language: FA" lang=FA><FONT face=tahoma,arial,helvetica,sans-serif><FONT size=2>آخ که چقدر خوبه سالم زیستن...<o:p></o:p></FONT></FONT></SPAN></P>]]></content>
    </entry>
    <entry>
        <title>تغییر 180 درجه ای!</title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://myhandwriting.mihanblog.com/post/20"/>
        <published>2010-12-16T17:13:05+01:00</published>
        <updated>2010-12-16T17:13:05+01:00</updated>
        <id>tag:http://myhandwriting.mihanblog.com/post/20</id>
        <author>
            <name>Mehdi </name>
        </author>
        <summary>
تغییراتی که در نسان رخ میده واقعا&quot; غیر قابل پیش بینی و کنترل هستش.
چند وقتیه به تغییرات طرز فکرم نسبت به حتی همین 2 سال پیش در نگرش به مسایل اطرافم توجه میکنم،البته باید در اول بگم که اکثرا&quot; تغییرات مثبت بوده و رضایت خاطر رو به همراه داره.
خیلی خوشحال میشم وقتی با دوستان 1سال پیشم رابطه برقرار میکنم،کسایی که در مورد یک مورد کاملا&quot; همنظر بودیم اما الآن تفاوت در حدّ 180 درجه رو میشه مشاهده کرد.
نوع نگرشم نسیت به روابط دختر و پسری یکی از اون مسایل مهمه که،که اگر حمل بر بی ادبی نباشه باید به صر</summary>
        <content type="html" xml:base="http://myhandwriting.mihanblog.com/post/20"><![CDATA[<SPAN style="FONT-FAMILY: 'Arial','sans-serif'; mso-ascii-font-family: Calibri; mso-ascii-theme-font: minor-latin; mso-hansi-font-family: Calibri; mso-hansi-theme-font: minor-latin; mso-bidi-font-family: Arial; mso-bidi-theme-font: minor-bidi; mso-bidi-language: FA" lang=FA>
<P style="TEXT-ALIGN: right; MARGIN: 0in 0in 10pt; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir=rtl><SPAN style="FONT-FAMILY: 'Arial', 'sans-serif'" lang=FA><FONT size=2 face=tahoma,arial,helvetica,sans-serif>تغییراتی که در نسان رخ میده واقعا" غیر قابل پیش بینی و کنترل هستش.</FONT></SPAN></P>
<P style="TEXT-ALIGN: right; MARGIN: 0in 0in 10pt; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir=rtl><SPAN style="FONT-FAMILY: 'Arial', 'sans-serif'" lang=FA><FONT size=2 face=tahoma,arial,helvetica,sans-serif>چند وقتیه به تغییرات طرز فکرم نسبت به حتی همین 2 سال پیش در نگرش به مسایل اطرافم توجه میکنم،البته باید در اول بگم که اکثرا" تغییرات مثبت بوده و رضایت خاطر رو به همراه داره.</FONT></SPAN></P>
<P style="TEXT-ALIGN: right; MARGIN: 0in 0in 10pt; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir=rtl><SPAN style="FONT-FAMILY: 'Arial', 'sans-serif'" lang=FA><FONT size=2 face=tahoma,arial,helvetica,sans-serif>خیلی خوشحال میشم وقتی با دوستان 1سال پیشم رابطه برقرار میکنم،کسایی که در مورد یک مورد کاملا" همنظر بودیم اما الآن تفاوت در حدّ 180 درجه رو میشه مشاهده کرد.</FONT></SPAN></P>
<P style="TEXT-ALIGN: right; MARGIN: 0in 0in 10pt; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir=rtl><SPAN style="FONT-FAMILY: 'Arial', 'sans-serif'" lang=FA><FONT size=2 face=tahoma,arial,helvetica,sans-serif>نوع نگرشم نسیت به روابط دختر و پسری یکی از اون مسایل مهمه که،که اگر حمل بر بی ادبی نباشه باید به صراحت بگم "خوی حیوانی" داشتم و نگاه یک سویه ای به این قضیه داشتم.اما الآن گاهی اوقات وقتی کسی نظری میده راجع به یه دختر همش من باید هشدار بدم و بگم که :</FONT></SPAN></P>
<P style="TEXT-ALIGN: right; MARGIN: 0in 0in 10pt; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir=rtl><SPAN style="FONT-FAMILY: 'Arial', 'sans-serif'" lang=FA><FONT size=2 face=tahoma,arial,helvetica,sans-serif>_هِی! این تیکه از حرفت کاملا" ضدِ زن بودااا!</FONT></SPAN></P>
<P style="TEXT-ALIGN: right; MARGIN: 0in 0in 10pt; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir=rtl><SPAN style="FONT-FAMILY: 'Arial', 'sans-serif'" lang=FA><FONT size=2 face=tahoma,arial,helvetica,sans-serif>خیلی نیاز به اصلاح داریم،قبول دارید ؟ واقعا" باید مغزامون رو بکوبیم بدیم از نو بسازن .</FONT></SPAN></P>
<P style="TEXT-ALIGN: right; MARGIN: 0in 0in 10pt; unicode-bidi: embed; DIRECTION: rtl" dir=rtl><SPAN style="FONT-FAMILY: 'Arial', 'sans-serif'" lang=FA><FONT size=2 face=tahoma,arial,helvetica,sans-serif>چند روزی هست که مشاورم یک کتاب رو بهم معرفی کرده و دارم میخونمش به نام "عشق ویرانگر" خیلی خوبه،اطلاعاتت رو راجع به انتخاب جُفت(لاور Lover)&nbsp;به آدم میده،برای من خیلی جذابه.</FONT></SPAN></P></SPAN>]]></content>
    </entry>
    <entry>
        <title>این روزا</title>
        <link rel="alternate" type="text/html" href="http://myhandwriting.mihanblog.com/post/19"/>
        <published>2010-11-21T16:24:49+01:00</published>
        <updated>2010-11-21T16:24:49+01:00</updated>
        <id>tag:http://myhandwriting.mihanblog.com/post/19</id>
        <author>
            <name>Mehdi </name>
        </author>
        <summary>هیچ حرفی نبودنی یکم سخته واسه آدم که چیزی بگه!
اما دوست دارم بیام اینجا تمام اتفاقاتی که در روز برام میفته رو توضیح بدم،همیشه دوست داشتم چیزایی که اطرافم میبینم،برام اتفاق میفته،میشنوم از دوستام رو بیام انیجا یادداشت کنم که اگه کسی خواست بتونه استفاده کنه و فکر میکنم برای خودمم خوب میشد تا یه سری مسایل برام مرور بشه 
حالا به امید روزی که بتونم حداقل هر هفته چندتا پست بدم 
از همین وبلاگ که فکر نمیکنم همچین رسانه ای به حساب بیاد تولّد میهن بلاگ رو تبریک میگم(خیلی زشته دیگه ما تبریک نگیم &amp;nbsp;آ</summary>
        <content type="html" xml:base="http://myhandwriting.mihanblog.com/post/19"><![CDATA[<P>هیچ حرفی نبودنی یکم سخته واسه آدم که چیزی بگه!<IMG src="http://www.mihanblog.comhttp://static1.mihanblog.com//public/public/rte/images_new/smiles/4.gif"></P>
<P>اما دوست دارم بیام اینجا تمام اتفاقاتی که در روز برام میفته رو توضیح بدم،همیشه دوست داشتم چیزایی که اطرافم میبینم،برام اتفاق میفته،میشنوم از دوستام رو بیام انیجا یادداشت کنم که اگه کسی خواست بتونه استفاده کنه و فکر میکنم برای خودمم خوب میشد تا یه سری مسایل برام مرور بشه <IMG src="http://www.mihanblog.comhttp://static1.mihanblog.com//public/public/rte/images_new/smiles/51.gif"></P>
<P>حالا به امید روزی که بتونم حداقل هر هفته چندتا پست بدم <IMG src="http://www.mihanblog.comhttp://static1.mihanblog.com//public/public/rte/images_new/smiles/3.gif"></P>
<P>از همین وبلاگ که فکر نمیکنم همچین رسانه ای به حساب بیاد <A title="" href="http://admin.mihanblog.com/post/185" target=_blank>تولّد میهن بلاگ رو تبریک میگم</A>(خیلی زشته دیگه ما تبریک نگیم <IMG src="http://www.mihanblog.comhttp://static1.mihanblog.com//public/public/rte/images_new/smiles/36.gif">&nbsp;آخه نا سلامتی ما مستجرش به حساب میاییم!)</P>]]></content>
    </entry>
</feed>

